امروز روز تولدمه...

و چه فرقي دارد که کي تولد من باشد...
براي کي فرقي دارد يا ندارد و مهم هم نيست که روز تولد کسي
براي ديگران فرقي بکند...
چه برسد به من که تنها و غريبه توي پسکوچه هاي نا به جا  !!آباد
اين شهر درست مثل غريبه هايي که باري هم روي دوش مردم گذاشته اند
سر به زير و پر تنش از کنار چشمهاي دريده ي آنها ميگذرم...و چنان آواره ام که
آسمان نيز از اينکه زير سقفش پرسه ميزنم غمگينانه به من مينگرد...
امروز روز تولدمه...
و تولد من آغاز چي بايد باشد...
نشانه ي چه چيزي بايد باشد...
اصلا تولد من براي چي بايد باشد ...؟؟
نوستالژيه تولد هر آدمي تنها وقتي عموميت پيدا ميکند که ...
در تولدش اتفاقي افتاده باشد...
شايد براي من هم افتاد...کسي شايد نديده باشد...
مامان هميشه ميگويد...
آن شب همه ي شهر چراغاني بود...
ريسه کشيده بودند همه ي شهر را...
و شيريني و گل و گلاب پخش ميکردند...
براي من ...براي تولد من...مامان؟؟؟؟؟؟
آره عزيزم...براي تو...
و وقتي بزرگتر شدم ...فهميدم ...نه براي من...نه عزيز...


هرسال هم ريسه ميکشند روز تولدم را و خيابانهاي شهر پر از شادي ميشود
خيابانهاي شهر پر از ...
اسم من کجاست؟؟؟؟؟؟؟چه خوش خيالانه چشمان کودکيم در پي پيدا کردن
اسمم روي پلاکاردهاي اطراف ميدانها و گذرگاه ها
 درست در روز تولدم گذشت.
روزهايي که اسم براي من مهم بود...
درست مثل امروز که بي اسمي...
درد بدي توي شقيقه ام نشسته...
روز نحسي بود تولد من...13بهمن...
13بهمن
دهه ي انقلاب
آذين بسته اند و من راه خانه را گم ميکنم در اين چراغانيها
 که خانه ي من کو...؟؟کجاست؟؟
اصلا ...خانه...
امروز روز تولدمه...
روز تولد من هم اتفاقي افتاده...؟؟؟؟؟؟حتما...

 

13بهمن87
تهران


 

نوشته شده توسط سعید در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت